تقدير از خورشيد
اى صفاى سبز نورستان من
آسمان آبى بستان من
اى تو با درد دل من آشنا
نفس روحانى، نصيحت دان من
اى كه دادى با بسى صبر و صفا
قوت ايمان به اين دستان من
«ناصر» سرگشتگان كوى دوست
آشنا با كوچه هاى جان من!
از «مكارم»ها كه دارد خلق تو
زنده شد جان و دلم، جانان من
اى ميان برترين ها بى نشان
نام تو منقوش بر ايوان من
در خزان برگ ريز فصل درد
روح رويش! ابر من! باران من!
كاش مى شد با تو باشم روح پاك!
اى صفاى دفتر و ديوان من!
تو به من گفتى «مهار نفس» هست
رمز ايمان، نه فقط برهان من
هيچ كس نشناخت چون من قدر تو
«اى فروغ پرتو ايمان من»
مولوى آتش زند ديوان خويش
گر ببيند شمس نورافشان من